تبلیغات
دکتر احمدی کلته

دکتر احمدی کلته

موفقیت در یک قدمی ماست!

. اگر دوست داشتید به این سوال پاسخ دهید.

آیا دو چهره متفاوت داشتن در زندگی خوب است یا نه؟

یا بهتر بگم، اینکه آیا درون و برون من سوای از هم دیگر باشد بهتر است یا بهتر است است در راستای هم دیگر باشند؟با کدام یک از این دو حالت می توان طوری زندگی کرد که از زندگی خود رضایت کامل را داشت؟ در این پرسش ما با زمان کاری نداریم یعنی در هر لحضه از زندگی خودمان چه در گذشته باشد چه در حال  و آینده.

و اینکه اگر جواب مثبت است چه تاثیراتی می تواند در روح و روان ما بگذارد و بالعکس


 

چگونه یک دوست خوب برای خود انتخاب کنیم؟

مسلما پیدا کردن یک دوست خوب کار چندان ساده ای نیست،در وهله اول ممکن است با دیدن یک شخص احساس کنیم که او می تواند یک دوست خوبی برای ما باشد!ولی به احتمال زیاد این احساس ما درست نیست.

ما می خواهیم کسی را بعنوان دوست برای خود انتخاب کنیم  که بتوانیم با او بعضی مواقع درد دل کنیم واز مشکلات کاری و زتدگی با او صحبت کنیم و گاهی مواقع هم از او راهنمایی بخواهیم و خلاصه کلام این است که او برای ما سودمند واقع شود نه اینکه به ما ضرر برساند.

دوستی می تواند به دلایل مختلفی برای ما ایجاد شود،ممکن است او همکلاسی ما باشد و یا همکار ما و یا اینکه همسایه ما باشد یا از آشنایان دور ویا حتی فامیل ما باشدویا بطور تصادفی و یا به هر دلیل دیگری ولی هدف اینست که ما می خواهیم با یک نفر ارتباط دوستی برقرار کنیم.

لازم به ذکر است که دوستی هایی که در کوتاه مدت اتفاق می افتد با احتمال بالا بعد از مدتی به جدایی نیز خواهد انجامید،چون اکثر این گونه روابط معمولا بدون مطالعه و فی البداهه انتخاب می شوند.

زمینه های دوستی نیز مختلف می باشد ممکن است ما با یک نفر دوست می شویم چون احساس می کنیم او در یک زمینه از ما برتری دارد مثلا با یک مکانیک  یا یک کارمند بانک ویا حتی با یک بلیط فروش! چرا چون احساس میکنیم او بالاخره یک جایی به درد ما می خورد و بهتر است با او ارتباط دوستی برقرار کنیم!

مهمترین اصل در دوستی اینست که بایستی دوستی دو طرفه باشد یعنی هر چه که بر خود می پسندیم سعی کنیم برای او نیز بپسندیم وبالعکس.دومین شرط این است که سعی کنیم گذشت را چاشنی کارهای خود قرار دهیم و از هر چیز کوچکی که در روابط اتفاق می افتد بلافاصله قهر نکنیم و حق را به خود ندهیم وسومین نکته این است که زود قضاوت نکنیم!

بگذاریم ببنیم علت این کار چه بوده شاید موجه باشد!و همچنین بهتر ایست در دوستی ریاست بازی را کنار بگذاریم چون هیچ کسی مجبور نیست که دوست ما باشد.!


 

 

in the name of God  we trust.

the universe that we live in full of  troubles  and we will be able to change our face every day

and also our mood  will change every day , what should we do in this situation?is it write  we

change our mood every day? or take it esay! Or its not very important! What,s the problem?may

be some mental and psychological  problems  will begin  from this zone!  However  it,s better  for

 all of us to  control our behavior every d


با سلام

با نكاهی به دور و بر خود به سادكی در می ابیم كه ما در دنیایی زندكی می كنیم یر از تلاطم ,بر از حوادث مختلف ،یعنی اینكه این طور به نظر می اید كه ما هر روز در معرض ازمایش الهی قرار داریم و موفقیت و كامیابی ما در زندكی به این بستكی دارد كه ما جطور هر روز از این ازمایشها سربلند بیرون  بیاییم و متوسط موفقیت ما در یك روزاكر  بیشتر از 50% باشد ما تقریبا از این ازمایشات سربلند بیرون امده ایم . روحیه ما در هر روز تحت تاثیر این حوادث قرار می كیرد و در صورتیكه یاد بكیریم جطور با این حوادث مبارزه كنیم می توانییم یواش یواش بارقه های موفقیت را در زندكی خود احساس كنیم.سر منشا بروز ناهنجاریهای مختلف فكری و روانی را نیز می توان در همین  مرحله جستجو كرد و نباید جای دوری برویم.انباشته شدن این تشویش افكار به صورت روزانه می تواند در دراز مدت اثرات نا مطلوبی  هم در روان ما و هم در جسم ما بكذارد و همین عوامل در صورت تكرار مداوم  ما را از مسیر صحیح زندكی دور می كند و باعث می شود ما بمرور از زندكی خود به نحو مطلوب لذت نبریم، و احساس بیهودكی و بی ارزشی را در زندكی خود احساس كنیم. برای حل این معضل ما بایستی در هر روز در برخورد با حوادث مختلف روز مره اولا بایستی خونسردی خود را حفظ كنیم ،ثانیا با افراد ذیصلاح مشورت كنیم،ثالثا عجولانه قضاوت نكنیم و سعی كنیم مثبت فكر كرده و انرا بله ای برای موفقیت خود قلمداد كنیم. و این نكته را مد نظر قرار دهیم كه موفقیت ما در یك روز در مقابله با حوادث برابر است با موفقیت ما در یك عمر زندكی.

                                                                               به امید موفقیت

(با عرض شرمندكی فونت فارسی نداشتم)

                                                                                            


با سلام

البته یه ذره طول كشید تا  update كنم !!

از سال 88 سرم یه كمی شلوغ شد جون می بایست كارای این ورو انجام  میدادم ، منظورم كارهای ثبت نام و غیره است . (در اینجا به خاطر اینكه فونت فارسی نداشتم  ممكنه نقطه ها كم و زیاد بشه!) بعد از كلی دوندكی و بشت سر كذاشتن مشكلات فراوان بالاخره كارم درست شد و بنده الان در رشتهPROSTHODONTIC مشغول تحصیل در شهر حلب در سوریه هستم . اوایل كمی مشكلات زبانی داشتم كه به حمدلله تا حد زیانی حل شد!!

در اینجا ما خاطرات كوجك و درشت زیادی دارم كه انشالله همه را با عكسها به رویت شما خواهم رساند!

تا بعد...


    

قسمت دهم

تلاش کنیم

-همانگونه باشیم که میگوییم

-همانگونه رفتار کنیم که از دیگران انتظار داریم.

-تلاش کنیم آنگونه رفتار کنیم که گرفتار عذاب وجدان نشویم.

-تلاش کنیم که راستگویی و صداقت عادت ما شود.

-تلاش کنیم همیشه دنبال یاد گیری باشیم.

-تلاش کنیم با پیدا کردن دوستان جدید،دوستان قدیمی را هم حفظ کنیم.

-تلاش کنیم برای خوب کار کردن خوب هم استراحت کنیم.

-تلاش کنیم همیشه برای اطرافیانمان جذاب باشیم.

-تلاش کنیم اگر از کسی رنجیده ایم،با خود او صحبت کنیم،نه پشت سر او

-تلاش کنیم وقتی به موفقیتی می رسیم ،آنهایی که در این راه به ما کمک کرده اند را فراموش نکنیم.

-تلاش کنیم تا عهدی شکسته نشودو اگر هم می شکند،ما شکننده آن نباشیم.

- تلاش کنیم تا باور کنیم دیگران وظیفه ای در قبال ما ندارندو عامل سعادت یا شقاوت هر کس دست خود اوست.

-تلاش کنیم قدردان لطف دیگران باشیم و با رفتار و گفتارمان آنها را از محبت پشیمان نکنیم.

-تلاش کنیم به هر چیز آنقدر بها بدهیم که استحقاقش را دارد.

-تلاش کنیم دنیا را با زیباییهایش ببینیم.

                                                                  با تشکر، دکتر احمدی کلته              


موفقیت در زندگی زنا شویی یکی از مهمترین موفقیت ها در زندگی است ،ممکن است بعضی ها با این بعد از موفقیت اهمیت زیادی قائل شوند و جنبه های دیگر را نادیده بگیرند و لی همانطور که عرض شد این بعد فقط یکی از جنبه های موفقیت  به حساب می آید.نمی توان گفت که افرادی که ازدواج نمی کنند آدمهای موفقی نیستند،ممکن است دیدگاههای افراد با همدیگر خیلی فرق داشته باشد، اصل این است که ما از زندگی کنونی خودمان کاملا رضایت داشته باشیم و هیچ گله کی نداشته باشیم در این صورت می توانیم بگوییم آدم موفقی هستیم ،آدمی یک حسی در زندگی خود دارد و ملاکهایی که آن را موفقیت به حساب می آورد ،این دیدگاه در خیلی از جهات مشترک است و ممکن است تفاوت کمی با همدیگر داشته باشند.در زندگی زناشویی ما باید موفقیت را هر روز باید برای خودمان تعریف بکنیم و بایستی حس دوست داشتن را ابراز کنیم مانند گیاهی که هر روز باید به آن آب دهیم تا رشد کند و پژمرده نشود،ممکن است کسی بگوید من تو را همیشه دوست دارم!ولی این را در عمل بایستی هروز ثابت کند و این کار آسانی نیست ،چون ما در جهانی که در آن زندگی میکنیم سرشار از حوادث گوناگون است که تاثیرات مختلفی روی روح و ذهن آدمی می گذارند و به عبارتی ما هر روز داریم امتحان می شویم که ببینیم چند مرد حلاجیم!

موفقیت دیگر در امور معنوی و اخلاقیات است اگر ما به خداشناسی واقعی برسیم ،حقیقت وجودی خودمان را نیز یافته ایم و این امر باعث می شود ما در زندگی خودمان وارد مرحله جدیدی  شویم و نتیجه این امر این است که به حقوق دیگران احترام می گذاریم،دزدی نمی کنیم ،به کسی ظلم و ستم نمی کنیم و حق کسی را نمی خوریم ،به نیازمندان کمک می کنیم و ...  در این صورت است که روح و دل ما آرامش واقعی را پیدا می کند.

در جلسه بعد ما راههای رسیدن به خداشناسی واقعی را بحث خواهیم کرد.


اینکه ما در زندگیمان چه چیزهایی را ملاک موفقیت قرار دهیم  از شخصی به شخص دیگر ممکن است خیلی فرق داشته باشد.به طور کلی می توان آنها را به چند دسته تقسیم کرد.1. موفقیت از نظر تحصیلی 2. موفقیت در کسب و کار (مالی) 3.موفقیت در زندگی زناشویی (برای متاهلین) 3. موفقیت در امور معنوی(خداشناسی،خود شناسی)

اگر ما در زندگی ،شخصی هستیم که تمامی معیارهای فوف را داشته باشیم ، موفق ترین انسان روی کره زمین هستیم و این بر کسی پوشیده نیست ولی مساله اصلی این است که داشتن تمامی این معیارها ،مستلزم داشتن یک اراده و عزم و جزم بسیار بالایی است که  واقعا دشوار است.

در مورد قسمت اول  بایستی گفته شود که منظور از موفقیت در تحصیل این است که ما بتوانیم مدارج بالای علمی داشته باشیم. و هر چقدر علم و دانش ما  بالاتر برود ،می توانیم بگوییم که یکی از پله های موفقیت را طی کرده ایم به فرض مثال کسی که دیپلم دارد با کسی که لیسانس دارد در جامعه با هم دیگر فرق دارند و این بر کسی پوشیده نیست،چون هر چقدر ما از نظر تحضیلی در رده پایین تری در جامعه باشیم رقابت برای زندگی سختتر است ، اگر چه ممکن است استثنا هایی در این بین باشند ولی منظور ما یک ارزیابی کلی است.

داشتن موفقیت مالی ممکن است به فاکتورهای مختلفی بستگی داشته باشد مانند:داشتن تحصیلات بالا،داشتن هوش و ذکاوت بالا و داشتن  روابط اجتمایی بالا،داشتن تلاش و پشتکار در به انجام رساندن کارها،یک مدیریت و برنامه ریزی عالی در زندگیو  و تا حدودی شانس(که یه بابای پولدار داشته باشیم)

 دوستان گرامی قسمت 3و 4 را در جلسه بعدی بحث خواهیم کرد.(که ق9 ما خواهد بود.

 


اگر چه با نگاه اول جواب دادن به این مسئله ساده به نظر میرسد ولی با کمی تامل در میابیم که آنقدر ها هم که ما فکر میکردیم آسان نیست! ما همگی متفق القول معتقدیم که خداوند متعال بر هر چیزی قادر و تواناست و هیچ چیزی نیست که او نتواند انجام دهد و همچنین میدانیم که خداوند تمامی بندگانش را دوست دارد حال چه خوب باشد چه بد! و بر تمامی آنان رحمت بیدریغ خویش را عطا میکند! چون خداوند حسود نیست و هیچ صفت بدی در او نمی گنجد . یک مثال در این باره می زنم  "شخصی از یک خانه در یک شب دزدی می کند و صاحب خانه نیز متوجه نشده و فردای آن روز می فهمد که کار از کار گذشته! و آن دزد نیز پیدا نمیشود" حال  ما می توانیم بگوییم  که چرا خداوند متعال از وقوع آن حادثه بد جلو گیری نکرد مکر نه این است که او بر چیزی قادر است!!  و خداوند دوست ندارد که بندگانش کارهای بد  انجام دهند.

در اینجا بایستی یک چیز مشخص شود و آن این است که آیا ما میتوانیم بگوییم که تقدیر و سرنوشت این بوده و کار دیگری نمیشد کرد!  و آن مرد صاحب خانه چه گناهی کرده که باید تقاص پس بدهد؟!و ضرر بکشد ؟ آیا این یک آزمایش الهی است؟ و ... در اینجا ما نمی توانیم بگوییم که تقدیر این بوده و اصلا حرف درستی نیست ما هیچ موقع مجبور نیستیم کار نادرستی را توجیه کنیم. اصل قضیه این است چون خداوند تمامی بندگانش را دوست دارد اختیار و زمام امور کار ها ( چه خوب و چه بد) در اختیار خود انسان می کذارد که خود با فکر و خرد و دانش خویش مسیر خویش را خودش انتخاب کند و بعدا در این مورد پاسخگو باشد.

پس ما می توانیم این نتیجه را بگیریم که تقدیر و سرنوشت تا حدود زیادی   دست خود انسان است و این خداند است که می خواهد  مخلوق او انسان خودش با علم و آگاهی خویش مسیر زندگی خویش را خود انتخاب کرده و از (حق حیات) که  بزرگترین نعمت خداوند  بر انسان است به نحو مطلوب استفاده نماید.پس این انسان است که میتواند مسیر زندگی خویش را در بعضی مواقع تا 180درجه تغییر دهد.

دوستان گرامی در جلسه آینده  که قسمت 8 خواهد بود ،در مورد معیارهای یک زندگی موفق بحث خواهیم کرد


فرهنگ و فرهنگ سازی یک رکن بسیار مهم در یک زندگی اجتماعی است،ما هر چقدر از نظر فرهنگی در سطح بالایی باشیم  ،دارای یک زندگی اجتماعی شاد،خوب و سالمی خواهیم بود .هدف از ارزیابی این مسئله این است  که هنوز در جامعه ما ایران این مسا له به درستی جا نیفتاده است و نیاز مند آن است که به درستی تفهیم شده و همگان آن را اجرا نمایند چون در غیر این صورت ما بجای پیشرفت و ترقی در جا خواهیم زد!  این مورد را ما الان بیشتر در طبقه پایین جامعه مشاهده میکنیم. فکر نکنیم ما میتوانیم در مورد هر چیزی ولو جزئی که خارج از توانایی و تخصص ما می توانیم نظر بدهیم! چون هر چقدر ما بیشتر وارد یک بحثی بشیم که در آن توانایی زیادی نداریم ،دست ما بیشتر رو خواهد شد و دیگران ما را یک آدم گنده گو و لاف زن تلقی میکنند و به مرور ما جایگاه واقعی و منزلت اجتماعی خودمان را از دست خواهیم داد. ودیگر کمتر کسی به حرفها و گفته های ما توجه میکند و به مرور منزوی خواهیم شد.  و احیانا اگر هم بخواهیم نظری بدهیم بایستی  بگوییم  من فکر میکنم این طور صحیح باشد و برای درک درستی کامل یک موضوع باید به متخصص رجوع شود. مثال: ما در یک جمع و مهمانی نشسته ایم  و سرگرم گفتگو در مورد مسایل مختلف!  یکی از مهمانان ناگهان دندانش درد میگیرد ، و احتمالا حاضرین در جمع هر کدامشان نظری در این مورد میدهند واز وی میخواهند برای تسکین درد دندان نظر آنان را اجرا نما ید تا بهبود یابد و بیمار هم ممکن است بهبود پیدا بکند یا نکند! اگر خوب نشد که هیچی! و اگر خوب شد آن شخصی که این نظر را داده  با غرور تمام خود را در این مورد صاحب نظر میداند و افتخار هم میکند اگر چه ممکن است تخصص آن فرد هیچ ارتباطی به این موضوع نداشته باشد با نظر من این خط مشی صحیح نیست ما  اگر قرار است کسی را راهنمایی  کنیم که در آن موضوع  مهارت نداریم  اولا که نباید نظر دهیم و اگر هم بخواهیم نظر دهیم باید فرد را به یک دندانپزشک معرفی نماییم و از تجویزهای بی مورد به شدت پرهیز نماییم! مثال دیگری در این مورد میزنم  یک خانم  حدودا 40 ساله که دارای دندانهای بد رنگی بود از خانم همسا یه اش حین صحبت ،نظر خواهی میکند که چکار کنم که دندانم سفید شود، همسا یه اش میگوید من شنیدم که میگن وایتکس دندونا رو سفید میکنه !! و دندونا کاملا سفید میشن!!  آن خانم نیز فردای آن روز در حمام خانه شان  توصیه آن زن را اجرا میکند و وایتکس را در دهانش غرغره میکند و مقداری از آن را نیز قورت میدهد و سرتان را درد نیاورم آن خانم حالش بد شده  و سریع به تهران اعزام میشود و به مدت 6 ماه تحت مداوا بوده است.و ان خانم نیز بعد شنیدن ماجرا متواری شده و  یک سالی در یکی از شهرستانها مخفی میماند و ...  .

دوستان گرامی پس ما یاد بگیریم در کاری که خارج از تخصص ماست ولو جزئی سعی کنیم نظری ندهیم و آن را به کارشناس محول کنیم و فقط در کاری که در حیطه تخصص ماست نظر بدهبم و اگر این کار را بکنیم دیگران در مورد ما  خیلی بهتر فکر میکنند. در جلسه بعد که قسمت 7 خواهد بود ما می خواهیم این مورد را بحث کنیم "آ یا ما به قضا و قدر و تقدیر و سرنوشت معتقد باشیم؟و اگر هم باشیم چقدر؟


در این قسمت می خواهیم بدانیم  چه جور آدمی باشیم که به ما بگن ما آدم خوبی هستیم؟ در اینجا منظور ما این نیست که ما آدم ایده آلی باشیم ،چون اید ه ال بودن خیلی سخته!! ما به سختی میتوانیم تمامی خصوصیات اخلاقی خوب را در خودمان داشته باشیم چون ما معصوم نیستیم!! یک نکته مهم را در اینجا یاد آور میشوم و آن اینه که "تظاهر به خوب بودن  ،خوبی را بهمراه خودش می آره" پس ما اگر به فرض مثال آدم خوبی نباشیم سعی کنیم تظاهر کنیم که آدم خوبی هستیم  مثلا در یک مهمانی اگر اکثرا کت و شلوار و کراوات می پوشند و این اگر نشانه خوب بودن باشد، اگر ما نیز بر خلاف میل باطنیمان  این کار را بکنیم  ،مطمئن باشید در دراز مدت اثر خوبی در ما خواهد داشت.  نکته بعدی اینکه سعی کنیم "آزارمان به کسی نرسد" اگر ما این خصلت دومی را در خودمان پرورش دهیم،یک گام مهم دیگر در این زمینه برداشته ایم.البته منظور من این نیست که ما از حق خودمان بگذریم چون نمیخواهیم آزارمان به کسی برسد!!  اگر در هر مسئله ای حق با ما باشد بهتر است با دلیل و منطق از آن دفاع کنیم تا به نتیجه تلاشمان برسیم. نکته سوم اینکه حداالامکان دروغ نگیم چون در دراز مدت چهره ما را مخدوش خواهد کرد و دیگران فکر بدی در مورد ما میکنند.(البته دروغ اگر مصلحت آمیز باشد و در یک شرایط استثنایی باشد و دیگر تکرار نشود جای بحث دارد) شما خوانندگان گرامی  اگر این سه نکته ای که گفتم را فقط به مدت یک هفته اجرا کنید تاثیرات آن را به وضوح مشاهده خواهید کرد.در ایجا این بحث نیز به پایان می رسد در قسمت بعد که قسمت 6 خواهد بود ما میخواهیم این نکته را بحث کنیم "آیا ما میتوانیم در مورد هر چیزی نظر بدهیم؟و اگر این کار را بکنیم دیگران  در مورد ما چه قضاوتی می کنند؟


یکی از اسرار بسیار مهم در زندگی  هدفمند بودن و داشتن هدف در زندکیمان است.حالا این اهداف بسته به عوامل گوناگون در زندکی ممکن است با همدیگر خیلی فرق داشته باشند ما میتوانیم اهداف زندگی را را به دو دسته کلی تقسم  کنیم 1. کوتاه مدت  2.دراز مدت

البته ذکر یک نکته هائز اهمیت است که بگوییم منظور از اهداف در این بحث را میتوانیم به " آرزوها" در زندگی نیز تعبیر نماییم چرا که خواه نا خواه این دو در ارتباط با یکدیگر هستند.

پله اول در نیل به این هدف  تعریف یک سری از المانها یا فاکتور ها برای خودمان است  به فرض مثال  من دوست دارم یک دوچرخه خوب داشته باشم،(ممکن است این مثال برای یک نفر در مرحله ای از زمان و زندگی خیلی حائز اهمیت باشد و بتوان آن را یک هدف یا آرزو فرض کرد) در زندگی بسیار خوب است که اهداف و آرزوهای خودمان را تقسیم بندی کنیم چون با این کار میتوانیم زودتر به نتیجه دلخواه برسیم

من باید چکار کنم که به این هدف خودم  زودتر دستیابی داشته باشم  و ما میتوانیم آن فاکتور ها یا عواملی که ما را در رسیدن به هدف یاری میکنند شناسایی کرده و برنا مه ای بچینیم که زودتر به آن برسیم

هدف مند بودن در زندگی ما را از یاس و نومیدی دور نگه میدارد و به ما نیروی تازه ای جهت تلاش و پشتکار  تزریق مینماید. و همچنین نمی گذارد در زندگی وقت ما بیش از حد بیهوده تلف شود

اهداف کوتاه مدت میتوانند به عنوان پلکانی جهت رسیدن به اهداف دراز مدت باشند. همیشه در شروع کاری ممکن است ما به مشکلات زیادی بر بخوریم که نباید امید خود را از دست بدهیم ،به نظر من این مشکلات یک جوری امتحان و آزمایش الهی است که باید از آن سربلند بیرون بیاییم

دوستان گرامی اگر شما کسی هستید که به دنبال موفقیت و پیشرفت در زندگی خودتان هستید و تا بحال از رسیدن با آن دور مانده اید میتوانید قسمت به قسمت با ما همراه باشید .مطمئن باشید به همین زوددی بارقه های پیشرفت را در زندگی خود احساس خواهید کرد.

در قسمت بعد ما یک بحث جالبی را شروع خواهیم کرد که قسمت 5 بحث ما خواهد بود و آن:ما حداقل چه خصوصیات اخلاقی بایستی داشته باشیم که ادم خوبی در نظر خود و اطرافیان خود باشم؟


اهمیت زمان و اینکه چرا وقت طلاست بر کسی پوشیده نیست ، چون ما میدانیم حضرت نوح (ع) چیزی حدود 900 سال عمر کرد و محال است بشری تا این حد عمر دراز داشته باشد حضرت نوح در ماموریت خود وظیفه داشت تا انسانهای آن دوره را به سوی یکتا پرستی سوق دهد و به فرمان خداوند این هدایت و سکانداری با ساخت کشتی عظیم او  اینقدر طول کشید وبلاخره نیز ماموریت خود را به نحو احسنت به اتمام رساند و در تاریخ جاویدان ماند.یک ضرب المثلی هست که میگوید "جلوی ضرر را هر وقت بگیری ،فایده است"ما نیز هر چه قدر زودتر به این باور برسیم که "وقت طلاست" یک پله در زندگی خود پیشرفت داشته ایم. پس ما از این بحث میتوانیم این نتیجه را بگیریم  که وقتمان را که خیلی می ارزد با چیزهایی که زیاد به درد نمی خورد تلف نکنیم ،درست است که ما در زندگی به تفریح نیاز داریم  ولی باید بدانیم که "افراط و تفریط  در تمامی کارها واقعا کسل کننده است."در قسمت بعدی که قسمت چهارم خواهد بود ،در مورد  هدف و هدفمند بودن در زندگی توضیح خواهم داد.

                                                                                                                ساعت 10:47 صبح    18/4/ 88


در این قسمت ما میخواهیم به اهمیت و ارزش وقت در پیشرفت موفقیت بپردازیم و ببینیم آیا چیزی به نام وقت  حقیقتا مهم است یا نه؟

ما همه به یک چیز قطعا باور و یقین داریم و آن اینکه "یک روز به دنیا آمدیم و روزی هم از این دنیای فانی خواهیم رفت "چه بهتر اینکه فرصت را غنیمت شماریم  و سعی کنیم در زندگی کاری انجام دهیم که هم برای خود ما و هم برای دیگران   یک فرد مفید و مثمر ثمری باشیم  تا آیندگان  ما را به نیکی یاد کنند و بتوانند از ما به عنوان یک الگو در پیشرفت زندگیشان بهره بگیرند .ما باید به این باور برسیم که چرا ما نمی توانیم ؟ چرا کسانی مثل انشتین ، باخ، پیر کوری و... و حتی در کشور خودمان دکتر حسابی ،دهخداو ... بسیارند که پله های پیشرفت را طی نموده اند، چرا ما نمی توانیم مثل آنها باشیم مگر ما چه کم داریم ؟!. از نظر من :خداوند به همه انسانها عقل و خرد عطا نموده تا از بقیه موجودات عالم متفاوت باشند(منظور من شامل انسانهای نرمال است که می توانند از قوه تفکر خود بخوبی استفاده می کنند  و نه انسانهایی که به صورت مادرزادی دچار مشکل هستند که البته این گروه از انسانها نیز جای بحث دارند  که بعدا به ان انشا ا... خواهیم پرذاخت.) چرا  قطر ه آب می تواند سنگ را سوراخ کند(که ظاهرا چیز محالی به نظر میرسد) ولی ما نتوانیم در زندگی پله های پیشرفت را طی کنیم؟!!. ما باید یاد بگیریم که در زندگی مثبت فکر کنیم، آیه یاس خواندن را کلا فراموش کنیم، جمله "من نمی توانم" را فراموش کنیم .چرا ؟ "چون  ما میتوانیم" و ... دوستان عزیز در اینجا  این مبحث تمام می شود در جلسه بعد یک قسمت دیگر برای این مبحث اختصاص خواهیم داد.

                                                                                                                 با تشکر


هر آدمی در بدو تولد خویش به سوی هدفی گام بر میدارد تا در نهایت به کمال برسد ، انسانهای سرتاسر کره زمین هر کدام با یک شرایط خاص جغرافیایی ،سیاسی،فرهنگی و مذهبی و خانوادگی خویش همراه هستند تا در مسیر رشد و تکامل خویش گام بردارند،منتها در راه رسیدن به این آرمان مشکلات زیادی فرا روی آدمی است و به نظر من انسان زاده شده است تا به جنگ این مشکلات برود و پیروزی را از آن خویش سازد.

در راه پرورش و تکامل ذهن آدمی مهمترین چیز اول خانواده است حال به کمی توضیح در این رابطه ادامه میدهم 

در دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم ، انواع فرهنگها و خانواده ها با دیدگاهای بسیار متفاوت زندگی می کنند مثلا در هندوستان،میتوانیم یک خانوادۀ خیلی فقیر و پر جمعیت را پیدا کنیم  که با وضع اقتصادی نه چندان خوب زندگی می کنند و همینطور ما می توانیم در یک کشوری مانند سوئیس خانواده ای را پیدا کنیم  که از همان اول با تمامی قوانین و مقررات در راه تربیت کودک آشنا هستند و تمامی امکانات خویش را نیز در جهت تربیت آن بکار میگیرند.حال سوالی که پیش می آید این است آیا این دو نفر (موقعی که انسانهای عاقل و بالغی شدند)از نظر فکری ،فرهنگی و روابط اجتماعی و... مانند یکدیگر خواهند بود؟و اگر جواب منفی است چرا؟

ما در این مسیر می خواهیم مسائل را از ریشه ارزیابی کنیم تا تمامی شرایط و موارد را  در نظر گرفته باشیم.البته این دوران زندگی و رشد انسان تا رسیدن انسان به مرحله بلوغ عقلی دارای اهمیت کمتری در موفقیت آدمی بعد از بلوغ عقل داشته باشد، انسانها در هر مرحله از زندگی خویش می توانند به سوی موفقیت گام بردارند و اصلا دیر نیست! ولی ما هیچ وقت نباید در زندگی برای نیل به موفقیت چیز ارزشمندی مثل "زمان" را از دست بدهیم و ...(ادامه دارد.) 


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •